پسر کاکل زری مامان
خاطرات ایلیا عشق مامان و بابا
تاريخ : يکشنبه 26 آذر 1391 | نویسنده : مامان ایلیا
بازدید : مرتبه

 

 

                                                           www.smilehaa.org

به وبلاگ ایلیا جان خوش آمدید...از اینکه به ما سر زدید ممنونیم...با نظراتتون www.smilehaa.orgخوشحالمون کنیدwww.smilehaa.org

www.smilehaa.org

 

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 16 شهريور 1392 | نویسنده : مامان ایلیا
بازدید : 339 مرتبه

سلام گل پسر مامانی....ببخشید خیلی دیر اومدم...میدونم خیلی وقته نتونستم بیام و اپ کنم..چیکار کنم مامانی خیلی این چند وقت گرفتار بودم ...

الان هم که میرم سر کار دیگه بیشتر وقتم پره مامان جان...اما یه بار میام و مفصل برات مینویسم..عشقمم

ماشالله خیلی بزرگ و اقا شدی ..3 سالو 9 ماهو 26 روز داری تا الان....

دیگه چیزی تا تولد 4 سالگیت نمونده گلم....تا چشمامو هم گذاشتم بزرگ شدی ماشالله...

خیلی شیرین زبونی....بیشتر از سنت میفهمی.....خیلی خوب بلدی چطور با اون زبونت دله همه رو ببری.

کلی بگم واسه خودت اقا شدی و هر روز بیشتر مستقل میشی....

عاشقتمممممممممممممممم یکی یه دونمقلب



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 19 تير 1392 | نویسنده : مامان ایلیا
بازدید : 306 مرتبه

 

رمضان خوش آمدی من به تو عادت دارم

 از تو با نغمه ی پرسوز شفاعت دارم

 گرچه دیریست خدا رفته زیاد دل من

 من به ایام خدا ولی ارادت دارم  . . .

فرارسیدن ماه رحمت و مغفرت الهی مبارک باد

.

کارت پستال ماه رمضان

 

پسر خشکلم.....امروز روز اول ماه رمضانه{19/5/92}...

رمضان ماه خداست..ماه برارده شدن ارزوهاست...

ماه استجابت دعاهاست..

ماه یکی شدن با فقراس...

ماه مهمانیه خداس...

ماه ضیافت است...

ماه طهارت روح است....

خدایا ما رو هم فراموش نکن و در همه حال نظرت را از ما برنگردان...

التماس دعاااااااااا



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 11 تير 1392 | نویسنده : مامان ایلیا
بازدید : 481 مرتبه

سلام خشمل مامان....

ایلیا در استخر توب..

ایلیا و اسب برنده در مسابقه...

 

ایلیا در حال گل چیدن..

 

اولین غذا خوردن ایلیا تو خونه ی جدید و در حال اسباب کشی..

 

ایلیا و سفره ی هفت سینه سال 1392..

 

 

 

 

 

 

 

ایلیا و کیک تولد مامانی...

 

یه پسر گل داره حموم میکنه...

یه هلو از تو حموم اومد بیرون.........

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 4 خرداد 1392 | نویسنده : مامان ایلیا
بازدید : 448 مرتبه

بابای مهربونم با تمام وجود دوست دارم و ازت سپاسگذارم تو بهترین پدر دنیا برای من و عزیزترین پدر بزرگ برای ایلیا هستی...

همیشه به دستهای پر مهرت تکیه کردم و میکنم...دوستت دارمممممممممم

همیشه زنده باشی و سایت بالای سرم پدرم..

رحیم عزیزم همیشه فکر میکردم احساسات یک مادر خیلی بیشتر از پدر است اما تو با سعی و کوششی که برای زندگیمان میکشی این رو به من فهماندی که احساسات تو خیلی خالص تر از منه من عشق رو در کنار تو تجربه کردم و حالا که یک فرزند دارم و حاصل عشقمان است لذت ان را خیلی بیشتر حس میکنم....

پسر عزیزم بدون که تو بهترین بابای دنیا رو داری چون خالصانه و گرم و صمیمی تو را میپرسته...

حتی گاهی وقت ها که شما با هم بازی میکنین یا بدون من بیرون میرین خیلی حسودیم میشه چون تا قبل از تو رحیم فقط برای خودم بود اما حالا تو هم هستی ای هستی زندگیم..

رحیم عزیزم از صمیم قلب دوستت دارم ..چرا که بهترینی

بودن در کنار تو برای من و ایلیا بهترین و بزرگترین نعمته....

دوستت داریم عشقممممممممممممم

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 | نویسنده : مامان ایلیا
بازدید : 383 مرتبه

سلام عزیز مامان..

امسال 1/1/92 اومدیم توی خونه ی جدیدمون..تا الان فرصت نکرده بودم بیام برات بنویسم ..اما حالی یکم راجبش برات توضیح میدم..اینجا رو خیلی بیشتر دوست داری با اینکه اون ور هم اتاقی برای خودت داشتی اما این اتاق جدیدت رو بیشر میپسندی..خیلی مواظبش هستی هر وقت توی اتاقت کاری نداری درش رو قفل میکنی..هههههههه..این کارت خیلی با مزس که حریمت رو مشخص میکنی..

اسباب کشیمون با نزدیکی های عید مصادف شد اما جون دوست داشتیم سال تحویل توی این خونه باشیم قبل از تحویل سال خودمون رو رسوندیم البته وسایل رو از قبل اورده بودیم و چیده بودیم..و یه سفره ی هول هولی چیدم اما خیلی خشکل شد..

توی اتاقت یه تلویزیون مخصوص خودت داری که فقط کارتون برات پخش میکنه..اخه خیلی کارتون دوست داری ..صبح که بیدار میشی نگاه میکنی .حتی دیگه میگی غذام رو هم بیار توی اتاق خودم بخورم..البته من حواسم هست و فقط کارتون های مخصوص سنت رو میذارم ببینی..مثلا لاک پشت های نینجا رو نمیذارم ببینی چون همش بزن بزنه تو هم پسر دیگه حساب کن چه شودمشغول تلفن دیگه وقتی شروع میشه سریع میای میگی کارتون به درد نخور شروع شد مامان زود عوضش کن حتی بعضی وقت ها چشم هاتو میندی تا من بیام عوضش کنم..قلبونتتتتتتتتتتتتتتتتتتشویق

حرف زدنت که ماشالله خیلی شیرینه اصلا هم از کسی توی حرف زدن کم نمیاری تا اون طرف تسلیم بشهخنده

همسایه ها رو میشناسی و به اسم صداشون میکنی اینجا هم بازی هم داری که خیلی خوبه برات..هر چند بیشتر وقت ها یا میبریمت پارک یا روزهای زوج با بابا جون میری کلوب ورزشی و اونجا ورزش و بازی میکنی..قربونت بشم که اینقدر بزرگ شدی که دیگه مستقل شدی و بدون من جایی میریقلب

هر چیزی که دوست داشته باشی میگی من عاشقشم..نیشخند

خیلی زود چیزهای خونه رو چیدم البته خاله مریم و مامان جون هم خیلی کمکم کردن..اما خوب دیگه بیشتر کارهاش کار خودم بود..اوه همین طور که من اینجا رو خیلی بیشتر دوست دارم تو هم همینطوری مخصوصا که عاشق اسانسوری..ههههه...همینجا از بابا رحیم تشکر میکنم که اینقدر به فکر رفاه و اسایش ماست..همسر مهربونم هیچکس مثل تو نمیشه ..عاشقتیمممممممماچ

سعی میکنم از این به بعد تند تر بیام و اپ کنم عزیز مامان...الان هم توی بغل بابات خوابیدی و من وقتی بهتون نگاه میکنم حس میکنم دنیا مال منه چون از صمیم قلب میگم

دوستتون دارم



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد